تبليغاتX
خاطرات
میخواستم مثل پروانه ها

 لذت پرواز را در آغوش آسمان تجربه کنم

و پروانه ها حریمی داشتند

برگ خشکی شدم خودم را به باد سپردم

تا در میان پروانه ها باشم

میخواستم مثل قطره ها

لذت فرو ریختن را در آغوش آبشار تجربه کنم

و قطره ها حریمی داشتند

سنگ کوچکی شدم به نیروی اب ایمان آوردم

تا در میان قطره ها باشم

میخواستم در دستهای تو رنگین کمان را رویا کنم

و دستهای تو حریمی داشتند

زیباترین رویای کویر حرمت باران است

و قلب من نیز حریمی داشت .......

هميشه دوست دارم

ميدونيد بچه ها بعد از مدتها و روز شماريها بالاخره خدمت حميد تموم شد

خيلي خوشحالم ولي از جهتي هم ميترسم كه تو اين دو سال عشقش

سرد شده باشه به هر حال خوشحال ميشم تو جشن ما شريك باشيد

حميدم هميشه تا آخرين لحظه عمر چه من رو دوست داشته باشي چه نه

من دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممم

خدا كنه هميشه عشقت پايدار باشه

 

+ نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 17:20 |
خدایا کمکم کن تا بزرگترین کاری را که می توانم انجام دهم و بزرگترین کاری را که می توانم جز آنچه اراده تو به آن قرار گرفته نیست و کمک کن از بزرگی کار هر اندازه که بزرگ باشد یا بزرگ جلوه کند نهراسم و کمک کن تا در پناه تو بزرگ شوم و کوچک نمانم تا آنچه را برایم در نظر گرفته ای آنگونه که تو می خواهی به انجام رسانم و کوچک نمانم جز در برابر بزرگی تو.

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

+ نوشته شده توسط الهه در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:21 |
سلام بچه ها تازه خبر دار شدم که عموی سینا فوت کرده بنابر این وظیفه دونستم بهش به این روش تسلیت بگم غم آخرت باشه شما هم بهش تسلیت بگین و برای شادی روح آن مرحوم فاتحه بخونید

امیدوارم همه شما و سینا همیشه سلامت و شاد باشید

http://www.hafazakomolah.blogfa.com/ این وبلاگ خود سیناست دوست داشتید به وب خودش نظر بدید و تسلیت بگید

تسليت ميگم

از طرف خودم و بچه ها به سينا تسليت ميگم

+ نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 12:36 |

من اینجا خرد و خونین و خرابم کاش بودی

چنان ماهی که دور از تنگ آبم کاش بودی

+ نوشته شده توسط الهه در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 17:58 |

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست نخورده به جا می ماند

يادش بخير

بچه ها جون سال جديد را به همه شما تبريك ميگم

اميدوارم سال پر از شادي و نشاط همراه با سلامتي

براتون باشه و به آرزوهاتون برسيد

سال نو بر همه شما عزيزان مبارك

عيد شما مبارك

+ نوشته شده توسط الهه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 13:34 |

خدا جون دوست دارم

میخوام یه قصه بگم از سرشت آدما

روزی که تو آسمون تک تنها بود خدا

اون روز آسمونا رنگشون آبی نبود

تو دل ستاره ها درد بی خوابی نبود

یه روز خدا اومد یه ذره خاک گرفت

برای خوشحالی تو این زمین را آفرید

این همه کهکشونو روی دامن تو چید

برای چشمون تو بهشت را بهانه کرد

با ناز نگاه تو دوزخ را ویرانه کرد

از سیاهی چشات یه قطره جوهر گرفت

بعد از اون شد که شب زیبا سر گرفت

روزی که خدا تو رو سرور دنیا میکرد

با گلاب عشق تو دل ها رو معنا میکرد

+ نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 17:4 |
تو اولین عشق من و آخرین عشق من تویی

به تو من محتاجم مثل ظلمت به روشنایی

به خدا این ظلم دل عاشق رو بشکنی

منو تنها نذار دل به عشقم بسپار

که دل من تنهاست دوست دارم به خدا بی نهایت

به عشق تو به دیدنت دیگه دل کرده عادت

روز عشق را تبریک میگم به حمیدم

روز عشق و دوستی را به همه شما تبریک میگم مخصوصا به عشق خودم (حمید)

+ نوشته شده توسط الهه در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 16:49 |
تقدیم به بهترینم (حمیدم)

آرزویم اینست نتراود اشک در چشمان تو مگر از شوق زیاد.

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

به اندازه هر روز تو عاشق باشی.عاشق آنکه تو را میخواهد.

   حمیدم همیشه دوستت دارم

حمیدم من حتی اگر در کنار تو نباشم باز به یادت هستم.

عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که هر لحظه به یادش باشی

من همیشه به یاد تمام خوبیهات هستم

تو آنقدر به من لطف و محبت داشتی که همیشه به یادت میمانم.

از اینکه تنهات میذارم متاسفم ناچارم ولی بدون دنیای من بی تو دنیای تیره و تاری است.

من را به خاطر تمام بدیهام ببخش.

کسی که همیشه در همه جا به یادت میمونه و دوست داره(الهام تو)

همیشه همونطوری که میخوای میمونم.

    من همیشه الهام تو هستم

هیچ وقت فراموشم نکن.

تقدیم به حمیدم

 

+ نوشته شده توسط الهه در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 12:11 |
                                  ای که بعد از مرگ من تاج گل آری بر مزارم

                                  تا که در جمع شما هستم بپرس احوال زارم

                                    گر نمایی خاری از پایم رها در تنگدستی

                                     بهتر از صد گل بود بیهوده اندازی کنارم

                                 بوسه باران گر کنی خاک مرا جانا چه حاصل

                                   این زمان یک بوسه از آن غنچه لب کن نثارم

         تا زنده ایم یادمانکنید

تقدیم به تمام دوستان

 

 

 

+ نوشته شده توسط الهه در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 11:32 |
                                               چرا ترک گناه نمیکنم؟

در حالی که این همه میگویم از غضب خدا میترسم.

وقتی من از غضب و قهر خدا خوف داشته باشم نباید و نمیتوانم مرتکب گناه و عصیان بشوم.

ای کاش هیچ وقت گناه نمیکردم.

از قدر نشناسی خودم از این که هر روز باعث ناراحتی تو میشوم شرمسارم.

ای خدای بزرگ چه بگویم از کدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم.

به کدامین گناه اشک شرم از دیده جاری سازم.

خدایا به این پرنده اسیر پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد.

و طعم آزادی و رهایی را تجربه کند.

خدایا مرا فرصتی ده تا بتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تو میخواهی.

الان نزدیک به یک سال است بابام رفته پیش خدا ولی هر چه بیشتر میگذره

بیشتر دلتنگش میشم.

          

 

 

+ نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 9:51 |