وقتی گناه مثل ریسمانی گردن آویز روح پاک و انسانی ام شده است.
زندگی مثل بن بستی همه ی هستی ام رادر یک لحظه به نیستی میرساند.![]()
![]()
شاید سهم من نگاههایی باشد که سرنوشتم را ورق میزند.
شاید قطرات اشکهایی باشد که روی دفتر شعر هایم جای گرفته اند.
باور کن بدون چشمان تو دیگر برایم فروغی ندارد.
دیگر آن موجود پر طراوت دیروز نیستم که طنین خنده هایم شاید به ستاره ها میرسید.![]()
وهر بهار شهد شیرین طبیعت غوغا آفرین را سرمه چشمانم میکردم.
حالا هر وقت دلتنگ می شوم باز هم مینویسم و...
گاهی نوشته هایم با باران اشکهایم در هم می آمیزد.
با نوای غربت عاشقانه هایی که در تارهای گلویم خاموش میشود.
لالالالا بخواب دنیا خسیسه واسه کمتر کسی خوب مینویسه.
یکیغرق لباش تو خوابم خندسچشماش تو خت یکی وابم خیسه خیسه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



